ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

113

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

نبوده ، بلكه نعمتى است كه خداوند خود به آنان ارزانى داشته است . دربارهء شياطين چنين مىپنداشتند كه آنها در بدن آدميان حلول مىكنند و تنها به وسيلهء نماز است كه از بدن آنان بيرون مىروند و از همين‌روست كه مسيحيان آنان را مصلّيانيّه ناميده‌اند . دستهء دوم از اين فرقه معتقد بودند كه ناسوت حضرت مسيح ( ع ) همواره نظاره‌گر لاهوت او و آموزگار اوست . اما از اين گفته كه « مسيح ( ع ) خدا و معبودى است كه در قالب جسم انسانى ظهور يافته است » امتناع مىورزيدند و او را انسانى مىدانستند جداى از خداى عزّ و جل . 30 . فرقهء « والسيّه » از مسيحيان ازدواج را حرام مىدانستند و هركه را خواهان همراهى با آنان بود ، اخته مىكردند و در كوه‌ها سكنا مىگزيدند و كتاب‌هاى مقدس مسيحيان را بر خلاف عقيدهء عموم تأويل و توجيه مىكردند . 31 . گروه ديگرى از ميان مسيحيان سه‌گانه‌پرست ، فرقهء « ملكيّه » است كه بر سه گروه بودند : دستهء اول دربارهء اقنوم همان عقيدهء فرقهء نسطوريه را داشتند و تنها در مورد مسيح ( ع ) با آنان مخالف بوده و معتقد بودند كه انسان [ كامل ] از زمانى كه با كلمهء [ الاهى ] متّحد شد ، ازاين‌دو ، يك اقنوم با دو باطن و دو عملكرد به وجود آمد . ازاين‌رو اظهار مىداشتند كه حضرت مسيح ( ع ) داراى دو ذات ازلى و زمانى و در عين حال يك اقنوم است . اما كشته شدن و به دار آويخته شدن عيسى ( ع ) را همانند ديگر گروه‌هاى مسيحى در دو بخش [ ناسوت و لاهوت ] تبيين مىكردند . 32 . فرقهء ديگر « قولورسيه » پيروان شخصى به نام قولورس بودند كه مىپنداشتند آنكه كشته شد و به دار آويخته شد ، ناسوت خداى عزّ و جل بوده است ؛ اما از تفصيل سخن دربارهء عيسى ( ع ) [ و تقسيم ذات او به دو بخش ناسوت و لاهوت ] امتناع ورزيده و از اين سخن كه يكى از دو اقنوم پس از اتّحاد با اقنوم ديگر از او به وجود آيد خوددارى مىكردند ؛ زيرا اين فرقه معتقد بودند كه هردو اقنوم با يكديگر تركيب شده و از آن دو يك حقيقت به